اپوزسیون مرگ خواه
سالها پیش، دبیر جغرافیم ازم پرسید محیط زیست یعنی چی؟ و من با همان صدای نخراشیدهی دورهی بلوغم مثل ماست تهی طغار وا رفتم.فکر میکردم محیط زیست یک چیزی است لااقل در اندازههای جنگل آمازون یا مثلا صحرای سینا. بعدها بود که فهمیدم محیط زیست یعنی دورو بر آدم. حالا هم به نظرم گروهی از اپوزسیون، درک روشنی از حقوق بشر ندارند. حقوق بشر برایشان، یعنی حقوق اعدامیها، یعنی حقوق زنهایی که قرار است سنگسار شوند، یعنی حقوق لزیینها، یعنی حقوق گیها، یعنی حقوق مردهایی که قرار است شلاق بخورند و یعنی حقوق هرکسی که قرار است یا قرار بودهاست یک بلایی سرش بیاید. از همین زاویه، گنجی تا زمانی که اعتصاب غذا کرده است و در سلول زندان یا بیمارستان، میان مرگ و زندگی پاندول است، قهرمان است و براش سوت و کف میزنند. چون دارد از حقوق بشر دفاع میکند. اما وقتی پاش را از زندان گذاشت بیرون، میشود یک زندانی آزاد شدهای که برای فرار از تیرباران، شبها با بازجوها لاس میزده و روزها باهاشان مینشسته پای بازی حکم
گنجی اگر به جای نوشتن مانیفست جمهوری خواهی، یک بعد از ظهر گرم و آفتابی تهران را انتخاب میکرد و میرفت جلوی دفتر نمایندگی سازمان ملل در تهران و یک چهارلیتری بنزین را روی خودش خالی میکرد و به نشانهی اعتراض به تضییع حقوق شهروندی ایرانیها، خودش را به آتش میکشید، به مذاق گروههایی از اپوزسیون ایرانی خوشتر میآمد و برای همیشه قهرمان میماند. به خانوادهاش قول میدادند که پس از تشکیل دولت آیندهی ایران، حتما یک بزرگراه حسابی را به نام گنجی کنند
تیرباران دوستی، جزغالهی آدمیزاد خواهی، زخم کهنه و آشنایی برای آزادی خواهان ایران است. هنوز که هنوز است بعضیها به شاملو شک دارند که خرج سفر آمریکاش را از کجا آورد؟ پاش را قطع کردند مهم نیست. حقالزحمهی پزشکی که پاش را قطع کرد، از کجا داد؟
گنجی تا زمانی قهرمان است که در مسیر مرگ قسطی خویش گام بردارد
داستان نویسهای ایرانی باید سلاخی شوند. خاک خوردن رمانهاشان توی کشوی میزهاشان، اصلا کافی نیست. مرثیه را برای جسد میخوانند، نه برای رمان. شاعران باید شعرشان را برای سنگ قبر شاملو در غروب نمناک امامزادهطاهر بخوانند. ولی کافی نیست.گلشیری باید داستان استاننویسهای جوان ایرانی را نقد کند
معروفی اصلا مهم نیست که در ایران از تدریس محروم شد. اصلا مهم نیست که همین دوماه پیش در برلین جراحی فک داشت تا عوارض مشتهایی که از بازجوهاش توی زندانهای ایران خورده بود، ترمیم شود. اصلا مهم نیست که دهسال است در تبعید هرشب دارد با مادرش در ایران، حرف می زند و پشت خط میخندد که حالش خوب است و تلفن را قطع میکند و اشک می ریزد
معروفی گناهکار است. به آزادی خیانت کرده است. چرا که یکسال است دارد شعر میگوید.چرا که احساسش را دارد بیان میکند. او حق اینکار را ندارد. چرا که خودش را نرفته جلوی دفتر سازمان ملل در برلین به آتش بکشد. تقصیر او نیست که عاشق ادبیات است. تقصیر اخوان هم نبود. او شاعر بود. حق نوشتن داستان نداشت. داستانهایی که در زمان حیات خودش و به دست خودش در آتش سوختند. احساس مال معروفی و اخوان است ولی ما شیوهی بیانش را باید معلوم کنیم! اخوان هم از سال شصت خانهنشین شد. این هم مهم نیست. مهم این است که چطور می شود شاعری، شعری مثل کتیبه، بسراید و سلاخی نشود؟
چیزی که مهم است این است که چرا معروفی مثل بختیار ترور نمیشود، اصلا مهم نیست که او زندگی خودش را وقف جوانانی کرده است که نمیخواهند در مکتب کسانی پرورش یابند که هنوز هم که هنوز است وقت انتخابات به این فکر میکنند که اگر فلانی بیاید برای مزاج رمانشان بهتر است. زندگی موش ها توی فاضلاب را درس می دهند
تقصیر گنجی و شاملو و اخوان و معروفی نیست . تقصیر ماست که اگر بقال هم هستیم، برای خودمان یک پا نمایندهی پارلمان اروپاییم و از بحران دالفور گرفته تا کودتای مخملین اکراین، پای هر بیانیهای را امضا میکنیم
کلمهی تیرباران قند توی دل گروهی از اپوزسیون آب میکند. سلطانپور اگر تیرباران نمیشد، توی سوئد و دانمارک و هلند و ...براش بزرگداشت می گرفتند؟ هیچوقت. بزرگداشت تیرباران است، نه بزرگداشت سلطانپور

4 Comments:
ay gofti javad jan!
fekr mikonam yek ellate inke kootoole mandeim hamin bashad, digar inke bakhshe bozorgi az mellate ma alaghe darad be shookhi gereftan gand zadan be hame chiz, va inham az adame khodbavari va zaif boodan miayad, adamhaye zaif aghlab honari joz lodegi va dastandakhtan nadarand.
چشم ما روشن آقا
خوب فعال شدی! آفرین! کی گفته تو در نوشتن نتبلی؟
تازه خیلی هم خوب می نویسی. راستی گذرنامه ات را گرفتی؟
سلام
فقط می توانم بگویم سکوت سرشار از سخنان ناگفته است مابقی را می گذارم روزی خود کشف کنی.
روزی همه قد خواهند کشید در واقعیت و آنچه که نمی دانستند و کنجکاو نشدند که بدانند.
هنوز صداقت را نایاب ترین و زیباترین می دانم.
پایدار باشی
خیال تشنه
hich maloomeh kojayi?
Post a Comment
<< Home