March 14, 2007

توآغاز رفتن من بودی

آمدن‌ات آغاز رفتن من بود
خیلی دیر بود
چمدان‌م به تن‌م بود و راهی بودم
آمدن‌ات شکوه داشت برام
اما فاصله رقیب پیروز تو بود
تمام مرا مال خودش کرده است
و من معتاد باختن‌ به فاصله شده‌ام

دکمه‌های پیرهن‌ام
دست‌هات را گم کرده‌اند
از بس دیرآمدی
و از بس مغروراند
بازنمی‌شوند دیگر
حتی با دست‌های خودم
شاید معجزه بلد باشی
اما فاصله تن‌م را خوب می‌شناسد
و به احساس‌ات می‌خندد
خندیدن به احساس‌ات را تاب نمی‌آورم
معتاد هستم به باختن
اما دلیل نمی‌شود تورا هم مغلوب کند
چه روزهای دوری بود
مثل برف آب شد در دست‌هام
فاصله نباشد با زمستان سر می‌کنم
و تا زمستان بعد
نیمی از کره را پیموده‌ام
ومعلوم نیست کجا باشم

می بینی؟
تن‌م چقدر سربه هوا شده‌است؟
احسا‌س‌ت را تن‌ات کن
خواهش می‌کنم
نمی‌خواهم پیروز نشوی
نگهدارش باش
بجنگ برای نباختن‌خودت
دعا می‌کنم برات
و خدا نگهدارت

برای یاسمن

6 Comments:

At 8:43 PM, Anonymous Anonymous said...

زیبا بود
مصطفا

 
At 3:28 AM, Anonymous Anonymous said...

Merci!

Yasseman

 
At 1:35 AM, Anonymous Anonymous said...

khoshhal shodam az inke didam dobareh minevisi,kheili....
in hameh vagh koja boodi? mohem nist.hasti alan,va kash ke bemooni...


s......2000

 
At 1:36 AM, Anonymous Anonymous said...

vaght*

 
At 10:40 PM, Anonymous کیا بهادری said...

خوش آمدی...باز آمدنت با رفتن همراه بود، ولی خوب کردی باز آمدی...وعجب وصف حالی بود این شعر، عجب وصف حالی...

 
At 2:57 AM, Anonymous Anonymous said...

Wads thT,

aLL U RITE I DONNNO. CAN TRANSALTE ENGLSIH?

 

Post a Comment

<< Home